غزل شمارهٔ ۴۳ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از کس دلم ندید طریق نگاهداشت
جز غم که جانب دل ما را نگاهداشت
دل شد شکسته حال و پریشان از آن جهت
کاندر سواد طرّه خوبان پناه داشت
زان روی با بنفشه مرا هست الفتی
کان شیفته چو زلف تو پشت دوتاه داشت
زلفت سیاه کار تر از خانه منست
کاو هم چو من صحیفه بیضا سیاه داشت
از مصطبه به دوش کشان دوش برده اند
آن را که میل صومعه و خانقاه داشت
عاشق بر آستان تو شب تا دم سحر
با دید پر آب لب عذر خواه داشت
هر کس بضاعتی به سر کوی دوست برد
ابن حسام ناله شبگیر آه داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و احوال شاعر است که از غم و عشق شکست دل حرف میزند. او از آنچه در دلش دارد، جز غم چیزی نمیبیند و اشاره میکند که دلش به خاطر زیباییهای معشوق بیتاب است. شاعر از الفت و عشق به زلف و چهره محبوب صحبت میکند و میگوید زلف معشوقش به سیاهی و تاریکی شب میماند. او همچنین به تقدیر برخی افراد اشاره میکند که به راه معشوق روی آورده و شبها در آستان او به انتظار نشستهاند، به طوری که هر کس به اندازه توان خود برای رسیدن به عشق تلاش میکند. در نهایت، شاعر نام خود را نیز میآورد و از نالههای شبانهاش سخن میگوید.