غزل شمارهٔ ۴۷ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کرده به غمزه دل صد شیفته تاراج
تیر مژهات سینهٔ من ساخته آماج
پیوسته کمان سیه از مشک کشیده است
طفرهای دو ابروی تو بر دایرهٔ عاج
زان لب که رسیده است لطافت به نصابش
شرط است زکاتی که رسانند به محتاج
ای سرو گلاندام بده بادهٔ صافی
بر نالهٔ مرغ سحر و نغمهٔ درّاج
ای اهل صفا را در تو کعبهٔ مقصود
لبیکزنان بین به سر کوی تو حُجّاج
در پنجهٔ عشاق کمانیست قویپی
کان را نکشیده است به جز بازوی حلّاج
بر خاک رعونت به تکبر چه خرامی
سرها بنگر زیر پی انداخته بیتاج
بگرفت لبت ملک لطافت به ملاحت
پیداست که از کشور خوبان که برد باج
گو خاک درت سجدهگه ابن حسام است
ارشاد چنین میکندش سالک منهاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و حسرت و عاشقانه بودن احساسات را بیان میکند. شاعر از تیرگی و وسوسههای زیبایی معشوق، که قلبها را تسخیر کرده، سخن گفته و به لطافت لبان و زیبایی اندام او اشاره میکند. همچنین به سرزمین عشق و جاذبههای آن اشاره دارد و از عشق و علاقهی عمیق به معشوق و تپشهای دل میگوید. شاعر به شکوه و عظمت معشوق در برابر عاشقان و پیروان او که به سوی او میآیند، اشاره میکند و در نهایت به سجده عشق و ارادت به معشوق میپردازد.