نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشند

کرشمه ایست که صد جام جم به ما بخشند

نصیبه ای به گدایان مگر حواله شود

در ان مقام که صد گنج بی بها بخشند

به تیغ غمزه ی خوبان بنه سر تسلیم

که کشتگان چنین تیغ را بقا بخشند

زغیر قطع نظر کن که چشم ان داری

که از مکاشفه ی وحدتت لقا بخشند

اگر تو گوشه ی چشمی به ما کنی شاید

زخاک پای تو انجا که توتیا بخشند

دلا بیا که زدیوان فضل او روزی

کرام او به کرم رقعه ای به ما بخشند

اگرچه درگه لطف تو منزل جودست

پدید نیست که این منزلت کرا بخشند

به کوی دوست به دریوزه آید ابن حسام

بود که خلعت خاصی بدین گدا بخشند

مراکه غرقه ی دریای جرم و عصیانم

مگر به عصمت مردان آشنا بخشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جستجوی فضل و رحمت الهی و عشق به معشوق است. شاعر در آن به زیبایی و قدرت معشوق اشاره می‌کند و خواهان نظر و توجه اوست. او می‌گوید که اگر معشوق نگاهی به او بیندازد، ممکن است به او نعمت و کرم عطا کند. همچنین نویسنده به وضعیت خود به عنوان فردی گناهکار اشاره می‌کند و امید دارد که با کمک انسان‌های بزرگ و نیکوکار، به مقام رفیع‌تری برسد. در نهایت، شعر دعوت به پیوستگی با عشق و دوستی و درخواست رحمت از درگاه الهی را به تصویر می‌کشد.