غزل شمارهٔ ۵۸ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با خال تو گر مشک به دعوی بنشیند
حقّا که نه بر صورت معنی بنشیند
ابروی تو نگذاشت که اندر خم محراب
یک گوشه نشین از سر تقوی بنشیند
آنرا که به نقد از سرکوی تو بهشت است
جیفست که بر نسیه ی عقبی بنشیند
خاک قدمت روشنی چشم ضریرست
بگذار که در دیده ی اعمی بنشیند
شاید که بود روشنی دیده ی مجنون
زان گرد که بر دامن لیلی بنشیند
آن کز سر کوی تو کند میل به فردوس
اولی نکند گرچه به اولی بنشیند
خون جگر ابن حسام است که هر دم
بر رهگذر دیده چو سیلی بنشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر مشک (نماد عطر و زیبایی) در کنار او بنشیند، باز هم نمیتواند به اندازه او معنی و جذابیت داشته باشد. ابروی زیبای معشوق مانع از این میشود که کسی در محراب عبادت به فکر تقوی باشد. همچنین، شاعر به بهشت اشاره میکند و میگوید که زیباییهای دنیوی کجا و زیباییهای واقعی کجا. خاک قدمهای معشوق برای بیناها روشنایی است، اما برای نابینایان هم این زیبایی وجود دارد. شاعر به عاشقان نیز اشاره میکند و میگوید شاید نوری در چشمان مجنون از زیبایی لیلی ناشی شود. در نهایت، شاعر به عواطفش میپردازد و میگوید که درد و رنجش به مانند سیلی بر صورت اوست. به طور کلی، شعر پر از عشق و تمنای زیبایی و تأثیرات عمیق آن است.