غزل شمارهٔ ۶ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای به سر کوی تو مسکن و مأوی مرا
خاک درت خوشتر از جنت اعلی مرا
روی توام در نظر فکر توام در ضمیر
بهتر از این چون بود صورت و معنی مرا
گوشهنشینان کنند دعوی هر قبلهای
قبلهٔ ابروی توست کعبه دعوی مرا
دانهٔ خال تو شد راهزن زهد من
عشق تو بر باد داد خرمن تقوی مرا
من که شدم کشتهٔ آن بت عیسی سرشت
بو که حیاتی دهد از دم عیسی مرا
خاطر مسکین به هجر چون ره تسکین برد
گر ندهد مژدهای وصل تسلی مرا
گر شود ابن حسام در غم عشقش تمام
بس بود این دولت از دنیی و عقبی مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و عاطفی شاعر به معشوق است. شاعر در ابتدا به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که بودن در کنار او برایش از بهشت نیز زیباتر است. او تصریح میکند که معشوق تنها قبلهای است که به آن میپردازد و عشقاش باعث رنج و گمگشتگیاش شده است. شاعر همچنین به این موضوع میپردازد که عشق او از هر گونه تقوی و زهد گذشته و او را به زندگی و حیات تازهای میرساند. در نهایت، شاعر با بیان ناامیدی خود از جدایی و عدم وصال، به این نکته اشاره میکند که همین عشق بر او کفایت میکند و برایش ارزشمند است.