غزل شمارهٔ ۷۰ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد
عجب که درهمه چین صورتی چنین باشد
به آستانه ی جنت فرو نیارد سر
سری که بر سر کوی تو برزمین باشد
هوای باغ و تمنای راغ در سر نیست
مراکه داغ هوای تو بر جبین باشد
دهان ز چشم من تنگدل چو پوشانی
مگیر خرده برآن کس که خرده بین باشد
دلم زعشوه ی چشم تو چون تواند رست
که فتنه ایش زهر گوشه درکمین باشد
بریخت مردم چشمت به غمزه خون دلم
برو حلال ولی مردمی نه این باشد
اگر نوازی و گر می کشی ترا زیباست
که نازنین چه کند کان نه نازنین باشد
ز دود سینه ی من گر حذرکنی شاید
که آه سوختگان دود آتشین باشد
شکیب ابن حسام از لب تو ممکن نیست
مگس چگونه شکیبد چو انگبین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد که در آن شاعر به نکات مختلفی اشاره میکند. او از رخت و صورت معشوق صحبت میکند و به این اشاره دارد که چنین زیبایی در هیچ کجای دنیا پیدا نمیشود. شاعر بیان میکند که عشق و تمایل به معشوق چقدر عمیق است و اینکه چگونه درد و اشتیاق او را در بر گرفته است. او همچنین به تأثیر نگاهی معشوق بر دلش اشاره میکند و عذرخواهی میکند که نمیتواند دلش را از شر فتنههای زیبای او رها کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که تحمل درد عشق از لب معشوق برایش غیرممکن است. این شعر در قالب احساسات عمیق عشق و زیبایی توصیف شده و به دقت از عشق و غمهای ناشی از آن سخن میگوید.