غزل شمارهٔ ۷۳ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
جز خم زلفت دلم پناه ندارد
جانب دلها چرا نگاه ندارد
کیست که از تاب آن دو سنبل مشکین
همچو بنفشه قد دوتاه ندارد
مردمی کن که پیش چشم سیاهت
خانهٔ مردم چنین سیاه ندارد
سینهٔ چون مجمرم ز آتش هجران
جز نفس گرم من گواه ندارد
نامهٔ دردم به دست باد سپردم
لیک صبا بر در تو راه ندارد
دل به سوی میکده پناه ازآن برد
بیش سر درس خانقاه ندارد
ز ابن حسام از چه روی زلف تو پیچید
داغ تو دارد جزین گناه ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از دلبستگی خود به محبوبش سخن میگوید و بیانگر این است که از زیباییهای او جز دلخوشی نمیتواند داشته باشد. او lament میکند که دلش جز در سایه زلف محبوبش آرامش ندارد و در غم دوری او سینهاش به آتش میسوزد. همچنین اشاره دارد که نامهاش به باد سپرده شده اما باریکبینی تقدیر راهی به محبوبش نمیدهد. شاعر در نهایت از زیباترین صفات محبوبش یاد میکند و بیان میکند که عشقش بدون گناه نیست.