نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

عارض تو چون خط سیاه برآرد

دایره ی مشک گرد ماه برآرد

یوسف دل شد اسیر چاه زنخدان

هم رسن زلف تو زچاه برآرد

از نفس گرم من عذار بپوشان

کاینه زنگ از غبار آه برآرد

درخم ابروت جان به سجده فرورفت

سرزقیامت ز سجده گاه برآرد

از سر خاکم گیاه مهر تو روید

چون گلم از تربتم گیاه برآرد

ابن حسام از تطاول سر زلفت

دست تظلّم به پادشاه برآرد

داد دل من ز دست غمزه ی شوخت

گر ندهی دست دادخواه برآرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او از تأثیرات عشق و زیبایی معشوق بر دل و جانش سخن می‌گوید و به تصورات و نتایج عشق اشاره می‌کند. مانند چهره معشوق که همچون خطی سیاه و زیباست و یا زلف‌های او که دل را به چاه می‌کشند. شاعر از نفس خود، پرتو عشق و زیبایی می‌سازد و به سجده کردن در برابر ابروهای معشوق می‌پردازد. او همچنین به جوانه زدن عشق در دلش از خاک اشاره می‌کند و از احساس نیاز به کمک برای تامین عشق و حمایت از سوی معشوق می‌گوید. به طور کلی، این شعر مختص به حضور و تاثیر معشوق در زندگی شاعر است.