غزل شمارهٔ ۷۹ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به جای آب اگر از دیده خون رود
چون رفت جان هرآینه صبر و سکون رود
از گوشه ی جگر نرود داغ او مرا
آری ز سینه داغ جگرگوشه چون رود
سیماب آه من بکند چرخ را سیاه
گر آه من به گنبد سیمابگون رود
برکوه اگر نهند تحمل نیاورد
آنچ از غم تو بر دل زار و زبون رود
تریاک روزگار نباشد دوا رسان
انرا که زهر داغ تو اندر درون رود
چون دل به قوت ملکیّت برد شکیب
صبر از دریچه ی بشریّت برون رود
عقل جنون گرفته فروشد به کوی غم
ترسم که عقل درسرکارجنون رود
هردم زچشم من بچکد اشک لاله رنگ
درچشم کان خیال رخ لاله گون رود
کوروکبود چرخ که از جور روزگار
برمن هر آنچه می رود از چرخ دون رود
ابن حسام از در دولت پناه دوست
بر وعده ی پناهگه آخر برون رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شدت غمانگیز و پر از احساسات عمیق است. شاعر در آن به شدت از درد و رنجهای خود میگوید و از احساساتی چون اشک، داغ و غم به تصویر میکشد. او بیان میکند که اگر خون به جای آب از چشمانش بریزد، نشان از عمق درد اوست و هرگاه جانش برود، صبر و سکون نیز از او دور خواهد شد. شاعر به تأثیر غمهایش بر دل و جانش اشاره میکند و میگوید که هیچ دارویی نمیتواند زهر درد عشق را درمان کند. او همچنین از خطر دیوانگی عقل به دلیل غم صحبت میکند و در نهایت، به امید پناهنده شدن به دوستی اشاره دارد که میتواند او را نجات دهد. در کل، شعر احساسی عمیق از ناامیدی، درد و longing را به تصویر میکشد.