غزل شمارهٔ ۸۰ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مژده ای دل مر ترا کآرامش جان میرسد
خَه خَه ای جان زنده شو چون بوی جانان میرسد
بَخ بَخ ای آدم ترا کایّام ناکامی گذشت
کز یزید خوشخبر پیغام رضوان میرسد
سر برآر ای ساکن بیتالحزن تا بشنوی
بوی پیراهن که از یوسف به کنعان میرسد
ای صبا فرّاشی فرش سبا کن دم به دم
خاصه چون هدهد به درگاه سلیمان میرسد
تازه باش ای گلبن شادی ز باغ مردمی
خوش برآ کآوازهٔ مرغ خوشالحان میرسد
سرو دلجویی چمن از قد خود چندین مناز
سرکشی از سر بنه سرو خرامان میرسد
گشت روشن مطلع صبح امید ابنحسام
ظلمت شب میرود خورشید تابان میرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبانی شاداب و بشارتدهنده، به استقبال از آرامش و خوشحالی میپردازد. شاعر با بیان مژدههایی از آمدن روزهای خوب، افراد را ترغیب میکند که به زندگی و زیباییهای آن توجه کنند. او به ذکر خبر خوشی از یزید و رضوان اشاره میکند و از کسی که در غم به سر میبرد میخواهد تا بیدار شود و بوی خوشی که از یوسف به کنعان میآید را بشنود. همچنین به صبا فرمان میدهد که فرش سبز خوشبویی را برای سلیمان آماده کند و از باغ انسانی در باغ شادی میخواهد تا آواز خوش پرندگان را بشنوند. در نهایت، شاعر به طلوع صبح و امید اشاره میکند که ظلمت شب را پشت سر گذاشته و خورشید تابان در حال ظهور است. این پیام کلی از امیدواری، بیداری و استقبال از زیباییهای زندگی را منتقل میکند.