غزل شمارهٔ ۷۶ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر ساقی به بزم ما قلندر وار بنشیند
بسا صوفی که اندر حلقه ی خمّار بنشیند
به زاریّ دل زارم ترا ای دل نیازارم
کزان زاری ترا بر دل مباد آزار بنشیند
به عزم رفتن از مجلس به هر باری که برخیزی
از آن برخاستن بر دل مرا صدبار بنشیند
چو چشم فتنه انگیزش کند مستی و مستوری
نماند هیچ زاهد راکه او هشیار بنشیند
کسی در معرض مردان برآرد نام منصوری
که برخیزد زسر و آنگه به پای دار بنشیند
کسی در دیده ی مردم بود چون مردم دیده
که همچون دیده ی گلگون میان خار بنشیند
دل ابن حسام از رنج و از تیمار بیمار است
مگر دلبر به تیمار دل بیمار بنشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شب نشینی و حالوهوای بزم و میگساری اشاره دارد. او به تمایز میان زاهدان و صوفیان میپردازد و میگوید که در حالت مستی و غفلت، هیچ زاهدی نمیتواند بیخیال از خمار بنشیند. شاعر از دل زار خود شکایت دارد و میگوید هر بار که از مجلس برمیخیزد، دلتنگیاش دوباره بر او مستولی میشود. او همچنین به نام منصوری اشاره میکند و میگوید کسی که در معرض دیگران قرار گیرد، در حقیقت در مقام معمولیتری است. در نهایت، دل ابن حسام به خاطر رنج و دردش بیمار است و تنها دلبر میتواند به آرامش او کمک کند.