نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زیاده می کند آن چشم پرخمار خمار

ز دل همی برد آن زلف بی قرار قرار

بخست غمزهٔ تیز تو خانهٔ چشمم

که گفت دیدهٔ اهل نظر به خار بخار

چنان بسوخت شرار غم تو خرمن دل

که می‌رسد به دماغم از آن شرار شرار

در انتظار مداوم به وعدهٔ فردا

که نیست ممکن ازین چرخ بی‌مدار مدار

بپوش روی که صورت نگار چین ببرد

نمونه‌ای که نگارند از آن کنار کنار

به باغ مزرعهٔ پاک سینه ابن‌حسام

چو هست تخم محبت ترا به کار بکار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دل‌باختگی است. شاعر از زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن بر دل و نگاه خود سخن می‌گوید. چشم‌های پرخمار و زلف‌های بی‌قرار معشوق او را می‌فریبد و باعث غم و آتش دلش می‌شود. شاعر به انتظار وعده‌ای می‌نشیند که محال به نظر می‌رسد و می‌گوید که دیدن معشوق به زیبایی او کمک می‌کند. در نهایت، او از احساسات عمیق خود و نیاز به محبت می‌گوید و اشاره می‌کند که دوستی و عشق، همچون بذری در دلش نیاز به پرورش دارد.