نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۱ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خط تو دایره ی مشک گرد ماه کشید

بر آفتاب سواد شب سیاه کشید

دلم به دعوی خون بر غزال چشمت را

سرشک سرخ و رخ زرد را گواه کشید

مقام شیفته حالان پناه طره ی تست

دل مقام شناسم بدان پناه کشید

نوید داد عنایت مرا که لطف عمیم

رقم به عفو تو بر صفحه ی گناه کشید

اگرچه می رود آلوده دامن ابن حسام

به ذیل عاطفت سایه ی الاه کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر با تیزهوشی و زیبایی به تصویرگری می‌پردازد. او از خطی که بر ماه می‌کشد صحبت می‌کند و همچنین شب و آفتاب را به تصویر می‌آورد. شاعر درد و شوق خود را نسبت به معشوق با احساساتی چون خونگریه و رنگ رخسار بیان می‌کند. او دل‌باخته‌ی زیبایی طره‌ی معشوق است و دلش به این پناه می‌افتد. همچنین، اشاره می‌کند که عنایت و لطف معشوق به او نوید بخش است و گناهانش مورد عفو قرار می‌گیرد. در نهایت، شاعر به خودآگاهی از آلودگی‌هایش اشاره می‌کند، اما همچنان تحت سایه‌ی محبت و عاطفت معشوق قرار دارد.