شمارهٔ ۹ - در لباس نیستی میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشقی ار مجهول، چون اسرار عالم زیستی!
هر کسی گردد به گرد تو، ببیند چیستی؟
خواهی ار چون نقطه سرگردان تو عالم شوند
هستی خود را بپوشان در لباس نیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عمیق و رازآلودی عشق میپردازد. شاعر میگوید که عشق به مانند اسرار وجودی و ناشناخته است و هر فردی به دور تو میچرخد تا حقیقت تو را درک کند. اگر بخواهی که جهان را به دور خود مشغول کنی، باید وجود خود را در پوشش عدم و نبود پنهان کنی.