شمارهٔ ۱۰۰ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
ما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست
ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنی
آخر ای نخل جوان نشو و نمای تو کجاست
می گذاری که کشد دامن پاک تو رقیب
آن همه سرکشی و جور و جفای تو کجاست
روزگاریست که دل بوی مرادی نشنید
نافه یی از گره بند قبای تو کجاست
شهر زامد شدنت گشت پریشان و هنوز
کس ندانست مه من که سرای تو کجاست
آه از آنروز که تنها ز چمن مست رسی
پرسی از سوخته ی خویش که جای تو کجاست
نیستی خضر فغانی مطلب آب حیات
شرم از همت خود دار فنای تو کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر از فقدان و فراق محبوب نالیده و به جستجوی او میپردازد. او میگوید که در دلش خواستهی وصال محبوب درونی است، اما از وفای محبوب خبری نیست. شاعر از درد و رنجی که میکشد سخن میگوید و تأکید میکند که بیوفایی و بیتفاوتی محبوب باعث پریشانی و ناکامی او شده است. او در نهایت با حسرت از نبود محبوب و اثرات آن بر روی زندگیاش میگوید و به دنبال نشانهای از محبوب میگردد. در کل، این شعر درباره حسرت، انتظار و احساس تنهایی ناشی از فراق است.