نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست

وان نگاه گرم و شکر خندهٔ جان‌سوز نیست

بی‌سخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم

حاجت گفتار تلخ و غمزهٔ دلدوز نیست

یک بیک اسباب حسنت آتش انگیزست لیک

هیچ دل‌سوزان‌تر از لب‌های سحرآموز نیست

تاب دیگر دارد آن عارض که سوزد خلق را

ورنه هیچ آتش بدین صورت جهان افروز نیست

تا بکشتن بر نیاید کام از پیش توام

وه که این بخت زبونم هیچ جا فیروز نیست

آه گرمم گر دهد وی کباب دل چه سود

بوی عشقست این فغانی نکهت نوروز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دلشکستگی اشاره دارد. شاعر از نبود عشق و نگاهی گرم سخن می‌گوید و بیان می‌کند که بروز احساسات تلخ و غمناک در او ضرورتی ندارد. زیبایی‌ها و جذابیت‌های عشق وجود دارند، اما هیچ‌کدام نمی‌توانند جای لب‌های معشوق را بگیرند. سرود عشق و دل سوزی توصیف می‌شود و شاعر به بخت بد خود اشاره می‌کند که هیچ‌گاه در پیش عشق موفق نبوده است. در نهایت، او از شعله‌ور شدن دلش با یاد معشوق سخن می‌گوید، اما این آتش همچنان از عدم رسیدن به او ناشی می‌شود.