شمارهٔ ۹۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
چه تیر گیست درین انجمن چراغ کجاست
چه شد که باده ی ما دیر می رسد امروز
حرارت نفس تشنگان داغ کجاست
براه میکده گم کرده ایم گوهر عقل
کجاست اهل دلی تا دهد سراغ کجاست
نه می که گر خورم آب حیات غصه شود
مفرحی که دهد یکزمان فراغ کجاست
من و هوای تو، پروای هیچ کارم نیست
چنین خیال که من می پزم دماغ کجاست
بخلوتی که گلی نیست رنگ و بویی نیست
دلم گرفت درین خانه طرف باغ کجاست
دران مقام که بستند بلبلان دم عشق
تو خود بگوی فغانی، مجال زاغ کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در جستجوی می و باده است و از کمبود شادی و زندگی در محیط خود ابراز ناامیدی میکند. او از تاریکی و غیاب عشق و شور زندگی شکایت دارد و میپرسد که چرا باده و شادی به تأخیر افتادهاند. همچنین، او به گمکردن عقل و بخلوتی و بیحالی خود اشاره میکند و در نهایت، از فقدان عشق و آزادی در وجودش مینالد. این اشعار نشاندهنده احساس تنهایی و yearning برای عشق و نشاط زندگی است.