شمارهٔ ۱۰۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
هلاک آن لبم تریاکم اینست
یکی بند قبا بگشا ای گل
دوای سینه ی صد چاکم اینست
ترا در بر کشم یا کشته گردم
تمنای دل بیباکم اینست
بروز آرم شبی با چون تو ماهی
مراد از انجم و افلاکم اینست
همه حرف تو روید بر زبانم
چه گویم چون در آب و خاکم اینست
بسوزان جان من هر جا که باشی
بگو من آتشم خاشاکم اینست
اگر زهرم چشانی ای دل افروز
مراد از لعل تو تریاکم اینست
گهی سوزد دلت بهر فغانی
نشان آه آتشناکم اینست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تشنگی و دلتنگی شاعر برای معشوق است. او از عشق خود به عنوان یک ماده مخدر (تریاک) یاد میکند که جانش را میسوزاند. شاعر خواهان نزدیک شدن به معشوق است و از او میخواهد که رو را بر وی بگشاید و در آغوشش بگیرد. او در انتها به تب و تاب درونیاش اشاره میکند و بیان میکند که درد و رنجش از فراق معشوق به او آتش زده است. به طور کلی، مضمون شعر به عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق و عذابهای ناشی از دوری او مربوط میشود.