نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست

حال آسوده و درد جگر چاک یکیست

برگ عیش دگران روز بروز افزونست

خرمن سوخته ی ماست که با خاک یکیست

در گلستان جهانم اثر عیش نماند

همچنان به که گلش با خس و خاشاک یکیست

ما که از خویش گذشتیم چه هجران چه وصال

مردن و زیستن مردم بیباک یکیست

آنچنانم که جفای تو ندانم ز وفا

زهر پیش من دیوانه و تریاک یکیست

صدق ما با تو درستست چو آیینه و آب

عاشقانرا دل صاف و نظر پاک یکیست

راحت و رنج فغانی ز خیال من و تست

راست بین باش که نیک و بد افلاک یکیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به شباهت‌ها و اتحاد احساسات انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که هم شادمانی و هم غم در درون همه ما وجود دارد و هر دو به نوعی یکجا هستند. او نسبت به دیگران حسرت می‌خورد، زیرا از نظر او زندگی دیگران پر از شادی است، در حالی که او خود را در سوختگی و ناکامی می‌بیند. شاعر بیان می‌کند که در این گلستان زندگی، اثر خوشی‌ها باقی نمانده و همه چیز به خس و خاشاک شبیه شده است. او همچنین به گذران زندگی بدون ترس و هجران، و نسبت به وفا و جفا اشاره می‌کند، تا برابری تجربیات انسانی را نشان دهد. در انتها، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که نیک و بد در این جهان در واقع یکی هستند و حقیقت وجود انسان‌ها در این ارتباط نهفته است.