شمارهٔ ۹۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جفای لالهرخان راحت و فراغ من است
هر آنچه داغ بود پیش خلق باغ من است
سزد که آتش دل بر فلک زبانه کشد
ازین هوی که شب و روز در دماغ من است
دلم ربود و در آتش فگند و گفت به ناز
دگر کجا رود این صید چون به داغ من است
دلی که طایر بستانسرای جنت بود
بسی شب است که پروانهٔ چراغ من است
چو من به کلبهٔ احزان شدم خراب چه سود
که بوی پیرهن از دور در سراغ من است
حریف جور نیی دل مده به ساقی دور
درین شراب نظر کن که در ایاغ من است
چه عیش و ناز فغانی، نصیب دشمن باد
چنین حضور که در گوشهٔ فراغ من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درد و رنج عاشقانه میپردازد. شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه عشقش او را به آتش سوزانده و دلش را ربوده است. او به زیبایی و زشتی عشق اشاره میکند و به نوعی از حالتی ناامیدانه و بیپناهی در برابر دلباختگی و غم خود خبر میدهد. شاعر به حسرت و اندوهی که به خاطر دوری معشوق تجربه میکند، اعتراف میکند و اشاره میکند که چگونه وقایع و احساساتش همه در زندگی او نمود پیدا میکنند. در کل، این شعر تصویری از عشق و درد آن را به زیبایی تجربه و توصیف میکند.