شمارهٔ ۱۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرا
من عاشق دیوانهام ویرانهای باید مرا
از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد
اکنون برای همدمی دیوانهای باید مرا
خواهم که افروزم شبی شمع طرب در کنج غم
لیکن ز دیوان قضا پروانهای باید مرا
شاید گزینم حالتی در خواب شیرین اجل
از نرگسش عاشقکشی افسانهای باید مرا
بیصحبت شیرینلبی تلخ است بر من زندگی
از جان به تنگ آمد دلم جانانهای باید مرا
بیآن چراغ و چشم دل شبها مقیم گلخنم
شمعی ندارم کز طرب کاشانهای باید مرا
همچون فغانی آمدم از کعبه در دیر مغان
پیمان شکستم ساقیا پیمانهای باید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساس دلگیری و تنهایی خود سخن میگوید و ابراز نیاز به همدمی دیوانه و شاداب دارد. او از عشق و جنون رهایی یافته و به دنبال حالتی خوشایند و آرامش در شبهای غمانگیز خود است. زندگی بدون عشق و محبت را تلخ میداند و به شدت به دنبال زیبایی و شادی در وجودش است. او به تنگناهای روحی خود اشاره میکند و میگوید که بیوجودی روشنایی و محبت، در درد و غم غرق است. شاعر نهایتاً احساس خود را به این شکل بیان میکند که برای رهایی و شادکامی، به یک قطره عشق و محبت نیازمند است.