نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 

که داد زیب دگر سرو لاله رنگ تو را

مصوّری که جمال تو دید حیران ماند

چو در خیال درآورد زیب و رنگ تو را

ز سنگ لیلی اگر کاسه‌ای شکست چه شد

جفاکشان همه بر سر زنند سنگ تو را

هزار بار دمی از برای مدّ نظر

به لوح سینه کشم صورت خدنگ تو را

لطیفه‌یست نهان در تکلّمت که ز ناز

بکس نمیکند اظهار صلح و جنگ تو را

سخن یکی‌ست، برو باغبان و عشوه مده

که دل قبول ندارد گل دو رنگ تو را

دلم که همنفسی کرد با تو ای مطرب

نوای ناله فزون ساخت تار چنگ تو را

نهفت ناله فغانی! درون پردهٔ دل

چو گل بغنچه نگهداشت نام و ننگ تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر از لباس تنگ و زیبای معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که دیدن جمال او موجب حیرت می‌شود. او همچنین اشاره می‌کند که اگر عشق لیلی از سنگ دل شکسته شود، باز هم آسیب‌پذیری معشوق او را تهدید می‌کند. شاعر احساسات عمیق خود را به تصویر می‌کشد و می‌گوید که عشق و فراقش به حدی است که دل نمی‌تواند دو رنگی و دوگانگی را تحمل کند. در نهایت، شاعر از نواهای دل و ناله‌هایی که در دل مخفی کرده، یاد می‌کند و بیان می‌کند که همه‌ی این احساسات در ارتباط با زیبایی و دلربایی معشوقش شکل می‌گیرد.