شمارهٔ ۱۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
یار باید تا گره از کار بگشاید مرا
گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحان
کیست کآن ساعت به تیغ از دار بگشاید مرا
بستهٔ زنجیر زلفت شد دل افگار من
زلف بگشا تا دل افگار بگشاید مرا
از سخن گویند میخیزد سخن، بگشای لب
تا زبان بسته در گفتار بگشاید مرا
بس که دلتنگم اگر گویم غم دل با کسی
گریه سیل از دیدهٔ خونبار بگشاید مرا
بند بندم شد فغانی بستهٔ زنجیر عشق
خوشدلم زین بندها گر یار بگشاید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود به معشوق میگوید و احساس نیاز به او برای باز کردن گرههای زندگیاش را بیان میکند. او بیان میکند که تنها یار میتواند در مشکلاتش کمک کند و با محبتش، دردها و زنجیرهای عشق را بگسلد. شاعر همچنین ابراز میکند که اگر غمهایش را با کسی در میان بگذارد، اشکی از دلش میجوشد و در نهایت خوشحال است که حتی در این زنجیر عشق، اگر یار او را یاری کند، احساس رضایت دارد.