شمارهٔ ۱۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
ز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا
چو بینم دردمندی بر سر ره بیخود افتاده
به خاک افتم سر او بر سر زانو نهم آنجا
روم تا شهر بابل از جفای این سیهچشمان
غم دل در میان با مردم جادو نهم آنجا
به هر منزل که بینم صحبت گرم تو با یاران
هزاران داغ حسرت بر دل بدخو نهم آنجا
چو بوی آشنایی از سگ کویت نمییابم
به صحرا افتم و سر در پی آهو نهم آنجا
چو در گلشن برم مست و خرامانت به گل چیدن
چه منتها که بر سرو و گل خودرو نهم آنجا
نشینم چون فغانی روز جولان بر سر راهت
که هر جا پای بردارد سمندت رو نهم آنجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود صحبت میکند و به بیان احساساتش در مواجهه با زیباییها و رنجها میپردازد. او هر جا که زیبایی و عشقی را میبیند، به یاد محبوبش میافتد و داغ دلش را در آنجا به یاد میآورد. همچنین از درد و رنج دیگران متاثر میشود و برای کمک به آنها میشتابد. شاعر نسبت به صحبتهای گرم محبوبش با دیگران حسرت میخورد و در جستجوی یادآوریهای معروف و آشناییهایش به صحرا و گلشن میرود. در نهایت، او به شکل فغانی منتظر محبوبش مینشیند و در هر قدم او، احساساتش دوباره زنده میشود.