نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست

یک طمع ناکرده زان لب این همه دشنام چیست

ناگزیده آن لب شیرین چه داند هر کسی

کز تو بر جان من رسوای خون آشام چیست

یار پیش دیده و دل همچنان در اضطراب

سوختم این آتشم بر جان بی آرام چیست

بی سخن گردد دل دشمن بحال من کباب

گر برد بویی کزان خونخواره ام در جام چیست

داغ داغم کردی ایدل در تمنای وصال

آتشم در جان زدی باز این خیال خام چیست

بیشتر عمرم از آن بدخو بناکامی گذشت

بهر اندک روزگاری دیگر این ابرام چیست

شاخ گل در بر می آرد فغانی ز آب چشم

عیش مردم تلخ شد این گریهٔ هر شام چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به خشم و ناز معشوقه‌اش اشاره می‌کند و سوالاتی را می‌پرسد که نشان‌دهنده احساسات متناقضش نسبت به اوست. او بی‌گناهی خود را در مقابل دشنام‌های معشوقه‌اش عنوان می‌کند و از ناامیدی‌اش نسبت به عشق سخن می‌گوید. در ادامه، او به آتش عشق و اضطراب درونی‌اش اشاره کرده و می‌گوید که حتی دشمنش هم به حال او دل می‌سوزاند. شاعر از داغی که عشق در دلش ایجاد کرده، رنج می‌برد و از زمان گذشته‌اش که پر از ناکامی بوده، شکایت می‌کند. در نهایت، او تلخی زندگی را به گریه‌هایی که برخاسته از عشق است، مرتبط می‌کند.