شمارهٔ ۱۳۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
حسنش بر این خیال خطا گرم داشتست
در عاشقی بشورش من نیست عندلیب
هنگامه را بصوت و صدا گرم داشتست
چون بیضه نه سپهر در آرد بزیر بال
مرغی که آشیان وفا گرم داشتست
در چنگ زهره هست نوای غلط مرو
کاین بزم را ترانه ی ما گرم داشتست
یک مشتریست بر در این خانه آفتاب
بازار خوبی تو خدا گرم داشتست
تا کی دهد عنان مرادم فلک بدست
حالا به تازیانه مرا گرم داشتست
در حیرتم که آتش صوفی برای چیست
چون صفه را سماع و صفا گرم داشتست
تا آمدم بوادی هجران گداختم
این منزل خراب هوا گرم داشتست
چون شمع تا نسوخت فغانی نیافت وصل
مجلس از آن اوست که جا گرم داشتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات شدید عاشقانه است. شاعر از زیبایی و جفاهای معشوق خود سخن میگوید و توصیف میکند که در دنیای عشق، او هیچ ترسی از مشکلات و دردها ندارد. همچنین به تأثیرات مثبت عشق بر زندگیاش و چگونگی وجود یک احساس گرم و زنده اشاره میکند. در این میان، شاعر به تصورات و خیالهای خود به عنوان بخشی از تجربیات عاشقانهاش پرداخته و بیان میکند که در این سفر عاشقانه، حتی درد و دوری نیز به نوعی احساس گرما و زندگی را به او منتقل میکند. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق بین هنر، عشق، و زندگی اشاره میکند که از آنها نمیتواند جدا شود.