شمارهٔ ۱۴۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
صحبتم تلخ از جفای آن شکر لب چون گذشت
چون توان گفتن که از دل گرمی جانم چه شد
بر تن فرسوده ام آزار آن تب چون گذشت
من بهر تلخابه یی تا شب رساندم این خمار
روز تا بر آن دل نازک بمکتب چون گذشت
از زنخدانش من بیهوش خود بودم خراب
در خیالم آرزوی سیم غبغب چون گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربههای تلخ و دلشکستگی شاعر است. شاعر در شبهای بیخوابی درگیر افکار و خاطرات دردناک است. او از فقدان عشق صحبت میکند و بیان میکند که چگونه احساساتش پس از گذشت زمان هنوز دست از سرش برنمیدارند. در روز، او تلاش میکند تا با مشکلات کنار بیاید، اما غم و اندوهش همچنان با اوست. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش اشاره میکند و آرزو میکند که بتواند دوباره غمهایش را فراموش کند، اما این به سادگی ممکن نیست. این شعر در واقع بیانگر احساسات عمیق از عشق و دلتنگی است.