نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما

کز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما

ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوز

فلک نشاند به یک دم چراغ محفل ما

دگر برای چه نخل امید بنشانیم

چو گل نکرد نهالی که بود حاصل ما

به خون ز لاله‌رخان پنجهٔ که برتابیم؟

که در میانه عیان نیست دست قاتل ما

قیامت‌ است ملاقات یار غایب خویش

فغان که تا به قیامت بمانْد مشکل ما

چنان مهی که مقابل به چشم روشن بود

ببین که چون فلکش برد از مقابل ما

بلند ساز فغانی! سرود نوحه که رفت

ترانهٔ طرب و بی‌غمی ز منزل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غم و اندوه خود از جدایی و فقدان یاری می‌پردازد. او از گل‌هایی که در چمن شکفته و امیدهایی که نابود شده‌اند سخن می‌گوید و به بی‌فایده بودن کاشتن نخل امید اشاره می‌کند. شاعر احساس می‌کند که در میان مشکلات و ناملایمات، ملاقات با یار خود غایت و آرزویی غیرقابل دسترسی است. در نهایت، او با صدای بلند نوحه‌سرایی می‌کند و به یاد ایام خوشی و شادی‌های از دست رفته می‌افتد.