شمارهٔ ۱۴۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
غنچه ی لعل تو گویا تشنه ی خون منست
خرم آن محفل که عمدا گویم از لیلی سخن
هر که پرسد حال من گویی که مجنون منست
چهره ی زردم نموداریست از خون جگر
صورت حال درون عنوان بیرون منست
سایه ی اقبال و تشریف همای وصل تو
آفتاب طالع و بخت همایون منست
جلوه ی حسنت دهد آیینه ی جانرا صفا
دیدن رویت جلای طبع موزون منست
ساکن میخانه را بزم فریدون نیست جای
گوشه ی دیر مغان بزم فریدون منست
چون فغانی از سواد خامه سحر انگیختم
وصف زلفت در غزل طومار افسون منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او میگوید که عشقش به محبوبش مانند بادهای در جامش جاری است و غنچهی لبهای او به نوعی تشنهی خون اوست. شاعر به محفلهای شاد و سخن گفتن از لیلی، به عنوان نمادی از عشق، اشاره میکند و خود را مجنون میخواند. چهرهی زرد او، نشانهای از رنج درونش است. شاعر برکت و خوشحالی را در حضور محبوبش میبیند و زیبایی او را از آینه جانش منعکس میکند. او تأکید میکند که محفلهایش در میخانه، به لطف حضور محبوبش معنا مییابند و شعرهایش هم به توصیف محبوبش اختصاص دارد. به طور کلی، شعر بیانگر عشقی عمیق و حالتهای هیجانی ناشی از آن است.