شمارهٔ ۱۴۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
نشناخت گل تازه و نوروز ندانست
مجنون تو هم بر سر خاکستر گلخن
جان داد و بهار چمن افروز ندانست
فردا چکند با جگر سوخته عاشق
چون فایده ی صحبت امروز ندانست
از رنگ قبا سوخت دل از دور چو دیدت
نقش کمر و تاج طلا دوز ندانست
سوز دل عشاق چراغ دل و جانست
بی نور، درونی که چنین سوز ندانست
دل جوهر دانش بمی و روی نکو داد
قدر خرد مصلحت آموز ندانست
ناقص شد ازین طارم فیروزه فغانی
مسکین اثر طالع فیروز ندانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق خود میپردازد. او از مستی و ناتوانی در درک زیباییهای زندگی و عشق صحبت میکند. مجنون، نمایانگر عاشقان است که حتی در قعر خاکسترهای درد و سوختن، از زیبایی بهار و عشق بیخبرند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر چه عاشق با دل سوخته تلاش کند، هنوز به راحتی نمیتواند از عشق و زیباییهای آن بهرهمند شود. او همچنین بر ارزش خرد و دانایی تأکید میکند و به ناتوانی انسان در استفاده از این دانایی در زندگی اشاره مینماید. به طور کلی، این شعر نشاندهندهٔ غم، عشق و ناپایداریهای زندگی است.