شمارهٔ ۱۵۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
بسیار شیوه هست بتان را که نام نیست
کامی ندید از تو دل نامراد من
جایی که نامرادی عشقست کام نیست
ماییم و آه نیمشب و نالهٔ سحر
اهل فراق را طلب صبح و شام نیست
گاهی صبا به بوی تو جان بخشدم ولی
افسوس کاین نسیم عنایت مدام نیست
هر جا که هست جای تو در چشم روشنست
بنشین که آفتاب بدین احترام نیست
ناصح مگوی پند که گفتار تلخ تو
چون گفتگوی ساقیِ شیرینکلام نیست
مستان اگر کنند فغانی به توبه میل
پیری به اعتقاد به از پیر جام نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساسات ناشی از آن میپردازد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که هزاران روش برای جلب عشق وجود دارد، اما همه آنها نامشخصاند. او از ناکامی خود در عشق و درد دلش سخن میگوید و بیان میکند که در این حالت، هیچ چیز نمیتواند او را آرام کند. همچنین به درد فراق و تنهایی اشاره دارد و میگوید گرچه لحظاتی خوشی از یاد معشوق نصیبش میشود، اما آن لحظات ماندگار نیستند. در نهایت، شاعر به بیفایده بودن پند و نصیحتهای دیگران اشاره میکند و تأکید میکند که باید به زندگی و عشق ادامه دهد، حتی اگر پیری و ناکامی را تجربه کند.