نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما

مرگ بود نه زندگی، داروی سودمند ما

از دو لبت نصیب ما، ناز و عتاب میشود

وه که شراب تلخ شد، از تو گلاب و قند ما

عاقبت مراد ما چون همه نامرادی است

چیست به یک دو جام می این همه زهرخند ما

عشرت یک زمان ما محنت جاودانه شد

بین که چه کار میکند طالع ارجمند ما

بر سر دار شعله زد آتش دل، همین بود

پیش بلندهمتان مرتبهٔ بلند ما

غمزهٔ ساقی ار چنین کار کند در استخوان

عشق و جنون برآورد دود ز بند بند ما

نیست فغانی آن که دست از تو رها کند دگر

باش که صید این چنین کم جهد از کمند ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که از عشق و جدایی می‌کشد، صحبت می‌کند. او می‌گوید که دارو برای دل زخمی او تلخ و مرگبار شده و زندگی به هیچ وجه سودمند نیست. عشق او به معشوقه‌اش باعث شده که شراب زندگی‌اش شیرین نباشد و به زهر تبدیل شود. شاعر lament می‌کند که آرزوهایش ناامید مانده و طالعش در حال بازی کردن با سرنوشتش است. در نهایت، او از تاثیری که عشق و زیبایی معشوقه‌اش بر وجودش گذاشته، سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند از این عشق دل بکند.