نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد

گر نسوزد دل، کجا این روشنی بیرون دهد

بس محالست اینکه گردونم دهد نقد مراد

او که تا یکذره دارم می ستاند چون دهد

گرنه از بیداد او تیغم رسد بر استخوان

کی بگویم این حکایتها که بوی خون دهد

ماهی اندامی که سوزی در جگر دارم ازو

بر نگردم گر هزاران غوطه در جیحون دهد

حقه ی فیروزه ی افلاک دارد نوش و نیش

دل خراشد هر که را یکبار ازین معجون دهد

طالب میخانه ی عشقم که مست جام او

حشمت جمشید بخشد ملک افریدون دهد

وه چه دلکش مجلسی داری که هر روز آفتاب

رو به دیوار تو آرد پشت بر گردون دهد

عشق در هر مشربی کیفیتی دارد غریب

یک شرابست این و لیکن نشأه دیگرگون دهد

دیده دریا کن فغانی تا کنارت پر شود

تا صدف باران نگیرد کی در مکنون دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات عشق و دلتنگی شاعر می‌پردازد. شاعر از آتش سوزان دل و سرگشتگی‌اش صحبت می‌کند که ناشی از عشق است. او احساس می‌کند که تمام امیدها و خواسته‌هایش از او سلب شده، و نمی‌تواند دردی که از این عشق می‌کشد را با کسی در میان بگذارد. عشق برای او همچون میخانه‌ای است که قیمتی بزرگ دارد و فقط با مستی از آن می‌تواند به وجد بیاید. شاعر به زیبایی‌های عشق و سختی‌های آن اشاره کرده و بیان می‌کند که عشق در تمام حالت‌ها تأثیری منحصر به فرد و غریب دارد. در نهایت، شاعر از عمق درد و طلب عشق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که تنها در کنار محبوب می‌تواند آرامش یابد.