شمارهٔ ۱۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
نگارخانهٔ چین ساز خانهٔ زین را
بپابوس تو دست از وجود خود شستم
نثار، جوهر جان است ساق سیمین را
چو طوطیم هوس شکّر است، با تو که گفت
که طوق گردن من ساز دست رنگین را
رهین دیدهٔ شب زندهدار خویشتنم
که تلخ کرده برای تو خواب شیرین را
بر آستان تو هستند ناظران که ز چرخ
بتیر آه فرود آورند پروین را
صبا چگونه کند پردهداری حرمی
که رازدار ندانند شمع بالین را
هنر فضیلت شخص است و چابکی، آری
بتاج و هلهٔ زرین چه فخر شاهین را
سفید ساختم از گریه چشم و در طلبم
که در کنار کشم آن نهال نسرین را
فغان که آرزوی پایبوس شاهوشی
ز دست برد فغانیِ بیدل و دین را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و زیبایی متقابل بین عاشق و معشوق است. شاعر به توصیف حرکت و جلوههای زیبای معشوق میپردازد و از احساسات عمیق خود نسبت به او میگوید. او ابراز میکند که عشق او چنان عمیق است که از وجود خود برای معشوق دست شسته و در پی رسیدن به اوست. شاعر همچنین از تماشاچیان عشق و زیبایی سخن میگوید که به نظاره او نشستهاند و از رازهای عشق و آرزوهایش پرده برمیدارند. در نهایت، شاعر با ناله و افسردگی از فراق معشوق سخن میگوید و آرزوهای خود را در قالب غم و اندوه ابراز میکند.