نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا

به عشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا

نه دل آگه شود کز دیدنش چون می‌شود حالم

نه از غیرت توانم دید با این آگهی آنجا

که میداند که چونم می‌کشد در خلوت آن بدخو

چو هرگز از عزیزان نیست با من همرهی آنجا

نیازی می‌کنم عَرض و برون می‌آیم از بزمش

نخواهم تا قیامت ساختن ماتمگهی آنجا

در آن نظاره کز هر ذره آتش در جهان افتد

ندارد عاشق بیچاره یارای رهی آنجا

که می‌داند که چون آمد برون از گلشنش عاشق

تمنای بلندی بود و دست کوتهی آنجا

دگر در سایهٔ دیوار آن گل از چه رو آرد

فغانی چون ندارد قیمت برگ کهی آنجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عمیق عاشقانه و درد و رنج های ناشی از فاصله عشق و محبوب می‌پردازد. شاعر به سراغ مکانی آرام و دلپذیر می‌رود که در آن به خوشی و نوشیدن می‌پردازد، اما همزمان با کمال بی‌خبری از حالش و حسادت دست و پنجه نرم می‌کند. او به عشق خود آسیب می‌زند و در جدایی از محبوب خود ناتوان است، در حالی که در دلش تمنا و آرزویی بزرگ وجود دارد. بروز غم و اندوه ناشی از جدایی او را در جستجوی یاری و همرازی است، در حالی که می‌داند که نمی‌تواند به آنچه می‌خواهد برسد. در نهایت، شاعر به عدم‌ ارزش فریاد و درد خود اشاره می‌کند، چرا که در نبود محبوب، حتی احساسش نیز به بی‌ارزشی گرایش می‌یابد.