شمارهٔ ۱۸۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مجاوران سر کوی یار سر بخشند
خورند زهر و بخلق خدا شکر بخشند
چه جای باده ی لعل و مفرح یاقوت
دران مقام که احباب جام زر بخشند
همین بود کرم دلبران باهل نظر
که سیم ناب ستانند و خاک در بخشند
ببر امید که خوبان نه آن درختانند
که گل دهند بعشاق یا ثمر بخشند
گدای شهر کجا همعنان تواند شد
بمردمی که گهی تاج و گه کمر بخشند
اگر چه یک هنرم هست و صد هزاران عیب
غریب نیست که جرمم به آن هنر بخشند
هوای میکده دارد فغانی مخمور
بود که اهل دلش همت نظر بخشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و محبت است و به زندگی افرادی اشاره دارد که در جستجوی محبت و زیبایی هستند. شاعر به نقد افرادی میپردازد که در عشق و دوستی خود، به ظواهر و چیزهای مادی توجه میکنند و از ارزشهای واقعی غافلاند. او به زیباییهای حقیقی و محبتهای درونی تأکید میکند و میگوید که خوبان و محبوبان، که گویا درختان ثمردهندهاند، باید به دل و احساسات بپردازند، نه به ظواهر. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که گاهی افراد با وجود عیوبشان، میتوانند به خاطر Talent یا هنری که دارند، مورد محبت و توجه قرار بگیرند.