نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند

صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند

گلبانک میفروش بدردی کشان رسید

پنداشتی که زمزمه ی صور شد بلند

تا روی بسته بود دم خلق بسته بود

این غلغل از نظاره ی منظور شد بلند

معشوق در کنار دهد روشنی بدل

زان آتشم چه سود که از دور شد بلند

در هر سری ز نشأه ی توحید باده ییست

زین اعتبار دعوی منصور شد بلند

آباد باد میکده کز فتنه ایمنست

نخلی کزین سراچه ی معمور شد بلند

آن روز نقد هستی ما نذر باده شد

کز طرف باغ طارم انگور شد بلند

ساقی بیار باده که عید صیام رفت

وز دیدن تو ناله ی طنبور شد بلند

بادا بقای پیر که از فیض جام او

افسانه ی فغانی مخمور شد بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر حس ماتم و شادی را به تصویر می‌کشد. او از حال و هوای عید و جشن می‌گوید و به حسرت‌هایی که در دل دارد اشاره می‌کند. در کنار زیبایی‌های زندگی، شاعر به غفلت‌ها و دوری از معشوق نیز اشاره می‌کند. او به باده و میکده به عنوان نشانه‌هایی از خوشی و آسودگی فکر می‌کند و از ساقی می‌خواهد که باده بیاورد تا روزهای غمگین را فراموش کند. شاعر در نهایت بر اهمیت وجود پیر و فیض او تأکید می‌کند و به تمایل به شادی و خوشی در زندگی اشاره دارد.