شمارهٔ ۲۰۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
جرعه نوشان را شقایق نعل در آتش کند
خرم آن شاهد که نوشد جرعه ی بیغش بناز
عاشق دلخسته از نظاره ی او غش کند
لاله خون ریزان، گل آتشبار و سوسن ده زبان
مرغ سرگردان ازینها با که خاطر خوش کند
چشم و دل گردد زمین و آسمان، چون ماه من
جلوه بر تخت روان و ناز بر ابرش کند
آهوان را چشم و مرغان را نظر مانده به راه
تا کی این ترک شکاری دست در ترکش کند
شمه یی طاقت نیارد گر بود صبح و شفق
آنچه بر دل جام صاف و ساقی مهوش کند
بلبل طبع فغانی در گلستان نظر
بهر تسخیر گلی این نغمهٔ دلکش کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به استقبال بهار میرود و زیباییهای آن را توصیف میکند. نوبهار با عطر گلها میآید و شقایقها وشاعر را تحت تأثیر قرار میدهد. شاهدی که از جام عشق مینوشد، دل عاشق را به تپش درمیآورد. لالهها و سوسنها نمایان میشوند و پرندگان در جستجوی ناز و زیبایی هستند. شاعر احساس میکند که طبیعت و آسمان تحت تأثیر زیباییها قرار گرفتهاند و این زیباییها دسترسی ناپذیر به عشق دارد. بلبل نیز در دل گلستان آواز میخواند و به تسخیر گلها میپردازد، نشاندهنده عشق و زیبایی در سرتاسر طبیعت است.