نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشقت مدام خون جگر میدهد مرا

دردی نرفته درد دگر میدهد مرا

صد ره بجستجوی تو کردم ز خود سفر

غافل همان نشان بسفر می‌دهد مرا

داری جواب تلخ و من از غایت امید

خوش می‌کنم دهان که شکر میدهد مرا

در دل نشانده وعدهٔ وصلت نهال صبر

این نخل تازه تا چه ثمر میدهد مرا

با آفتاب همنفسم لیک آتش‌ست

آبی که از پیالهٔ زر می‌دهد مرا

پروا نمی‌کنی و بهر کس که دل دهم

چون بیندم بداغ تو سر میدهد مرا

این آه سوزناک فغانی زمان زمان

از روزگار رفته خبر می‌دهد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که عشق به او می‌دهد سخن می‌گوید. او همچنان که در جستجوی معشوق خود است، متوجه می‌شود که دردهای مختلف همچنان ادامه دارند. با وجود تلخی‌های زندگی، امید به وصال معشوق او را تسلی می‌دهد و صبرش را افزایش می‌دهد. شاعر به تضاد بین آتش عشق و آرامش زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود عشق، دلش آرام نمی‌گیرد. همچنین، او از ناله و فغانش که نشان‌دهنده غم روزگار گذشته است، سخن می‌گوید. به‌طور کلی، این شعر نمایانگر عشق پرشور و در عین حال دردناک است.