شمارهٔ ۲۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
عرضه مده به دور گل ساغر لالهگون مرا
کز می و گل نمیرسد فایده جز جنون مرا
بود به بوی گلرخی میل دلم سوی چمن
خاصه که خود نسیم گل آمده رهنمون مرا
اهل صلاح را به کف ساغر شهد و شیر به
من که خراب و عاشقم باد حواله خون مرا
هر نفسم زنی به سر سنگ ملامت دگر
از همه ای پری مگر یافتهای زبون مرا
شد چو فغانیم بدن سوختهٔ پلاس غم
چرخ کبود گو مده اطلس نیلگون مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالت عاشقانه و جنونآمیز شاعر پرداخته است. او از زیبایی گل و جلوههای طبیعی سخن میگوید و احساس میل و اشتیاق خود به گل و چمن را بیان میکند. شاعر خود را در حالتی خراب و بیتاب توصیف میکند که به دنبال شهد و شیر عشق است، در حالی که دیگران در صلح و آرامش به سر میبرند. او همچنین از درد و رنجی که به سبب عشق میکشد، صحبت میکند و به غمهای عمیق خود اشاره دارد. در نهایت، احساس تنهایی و سرگشتگی او در این عالم عشق به وضوح نمایان است.