نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد

مهرم بساقیان گلندام تازه شد

هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان

خوبان رفته را به جهان نام تازه شد

آه از فریب دهر کزین عشوه بس نکرد

تا خلق را همان طمع خام تازه شد

از خاک کشتگان وفا خاست بوی گل

داغی که بود بر دل از ایام تازه شد

دل کنذده بودم از می و ساقی چو گل رسید

جان رمیده را هوس جام تازه شد

مرغ هوا به خانه خرابی من گریست

چندانکه سبزه ام بلب بام تازه شد

می نوش و گل بریز فغانی که عاقبت

باغ هنر ز چشمه ی انعام تازه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به استقبال بهار و زیبایی‌های آن اشاره دارد. شاعر از تغییر و تحولی که بهار به ارمغان می‌آورد سخن می‌گوید و می‌گوید که دلش تازه و شاداب شده است. گل‌ها و طبیعت به زندگی و عشق اشاره دارند و دلدادگی و امید به تازگی را به تصویر می‌کشند. با وجود فریب‌های زندگی، عطر گل‌ها یادآور وفا و عشق است. شاعر همچنین به حال و هوای خود و شوق نوشیدن و جشن گرفتن در باغ هنر اشاره می‌کند. در نهایت، شعر به جشن و شادابی بهار و زیبایی‌های زندگی اشاره دارد و خواننده را به لذت‌بردن از این لحظات دعوت می‌کند.