شمارهٔ ۲۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
بناز کس نکشد دل نیازمند تو را
شکرلبان همه دارند بر کلام تو گوش
چه لطف داد خدا لعل نوشخند تو را
مهی که از کف یوسف عنان حسن ربود
هزار بوسه دهد جلوهٔ سمند تو را
نگاه بر کمر لعل و تاج زر نکنی
چه احتیاج بود همت بلند تو را
کنند دام رهم عاقلان کلالهٔ حور
زهی جنون که گذارم خم کمند تو را
تو را رسد که لب از شیر شسته مینوشی
کسی بهانه نیارد گرفت قند تو را
پری به این همه افسونگری نیارد تاب
که روز بزم بر آتش نهد سپند تو را
بوعده صبر نکردیم و تلخکام شدیم
بکش بناز که نشنیدهایم پند تو را
صبا ز مجلس گرم تو داستانی گفت
که تن گداخت فغانی دردمند تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش را بیان میکند. شاعر از قدرت جاذبه و تاثیر گذار لبان معشوق میگوید و آن را به لعل و نوشخند او تشبیه میکند. او همچنین به جنون عشق و انتظارهایش اشاره میکند و سرانجام به این میرسد که با وجود تحمل تلخیها، هنوز عشق او را به وجد میآورد. اشعار نمادین و غنی شاعر نشان دهنده عمق احساسات و زیباییهای عشق است.