نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید

خوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید

دلم که جام نگون داشت سالها چو حباب

ببین که موج شرابش چسان بدام کشید

خزان در آمدن آن سوار حاضر بود

که در رهش ورق زر باحترام کشید

فلک بداد مرادم چنانکه دل می خواست

ولی ز هر سر مویم صد انتقام کشید

شدم اسیر شکار افگنی که صد باره

سنان بدیده ی شیران تیز گام کشید

هزار جرعه ی فیضست در قرابه ی عشق

خوش آن حریف که این باده را تمام کشید

چگونه لذت ذوق وصال دریابد

ز یار هر که نه بعد از فراق کام کشید

خوش آن فتاده که هر چند یار سرکش بود

بگرمی نفسش بر کنار بام کشید

بسیل داد فغانی روان سفینه ی عشق

نه نام ننگ شنید و نه ننگ نام کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های عشق و لذت‌های آن اشاره می‌کند. او از باده‌ی عشق که شبیه شراب است صحبت می‌کند و به سرخوشی و مستانه‌ای اشاره می‌کند که در میان خزان زندگی، زندگی را شیرین می‌کند. شاعر در دلش آرزوهایی دارد که تحقق یافته‌اند، اما به یاد انتقام‌ها و دردهای گذشته می‌افتد. او خود را در دام عشق می‌بیند و به لذت‌های آن و همچنین دشواری‌های وصال می‌پردازد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که عشق واقعی و لذت‌بخش تنها پس از فراق و جدایی می‌تواند به درستی احساس شود و به اهمیت همصحبتی و روابط عمیق عاشقانه تأکید می‌کند.