نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد

یا نیمشبی مست ز مهتاب نخیزد

از خانه ی زین خاست بقصد دل عاشق

زانگونه که آتش بچنان تاب نخیزد

از گرمی می بود که آن غمزه برآشفت

بی جوشش خونی رگ قصاب نخیزد

هر چند کشم باده ز غم پاک نگردم

گردیست بدین دل که به صد آب نخیزد

پهلو بدم تیغ نه ار بر سر کاری

مرد هنر از بستر سنجاب نخیزد

خون خوردنم از عشق بگویید بزاهد

تا بیخبر از گوشه ی محراب نخیزد

این بیخودی و مستی عشقست فغانی

اینگونه خرابی ز می ناب نخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از عشق و مستی می‌پردازد. شاعر در ابیات مختلف بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از خواب و بی‌حالی برهاند، حتی زیبایی‌ها و دلایل قوی نظیر عشق. او می‌گوید که عشق به قدری عمیق و احساسی است که از دل او نمی‌تواند بیرون برود و این اثرات عشق همچون جراحتی عمیق در وجودش باقی می‌ماند. تصویرسازی‌های قوی و استعاره‌های شاعرانه، نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات و وضعیت روحی او در مواجهه با عشق و غم است.