شمارهٔ ۲۲۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد
هر بار نمی برد چنین مطربم از دست
این بار ندانم که چه آهنگ برآورد
عشق آمد و در چاه فراموشیم افگند
آنگاه سر او بگل و سنگ برآورد
گفتم که به یک نغمه درم جامه ی ناموس
من گفتم و مطرب بنوا چنگ برآورد
شد دیده سپید و گل مقصود نچیدیم
نخل غرض ما همه این رنگ برآورد
بس تخم امل در هوس نام فشاندیم
نامش نشنیدیم ولی ننگ برآورد
صد کوه بلا زیر و زبر کرد فغانی
هر گاه که آهی ز دل تنگ برآورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و دلتنگی پرداخته است. شاعر از دود و باده صحبت میکند که نماد جدایی و درد است. او به موسیقی و هنر اشاره میکند که به او آرامش میدهد، اما در عین حال از گزندگی عشق و فراموشی نیز سخن میگوید. شاعر در تلاش است تا ناموس خود را با نغمهای حفظ کند، اما در نهایت به ناتوانی خود در رسیدن به مطلوبش اشاره میکند. در پایان، او از بار سنگین غم و بلاهای زندگی صحبت میکند که ناشی از دل تنگی اوست. این شعر نشان دهنده درگیریهای عاطفی و تلاطم درونی شاعر است.