شمارهٔ ۲۲۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
به زنجیر محبت گردنم در بند خواهد بود
اگر صد خوب پیش آمد ترا یاد آرم و سوزم
بلا آندل که با وصل تو حاجتمند خواهد بود
درین مجلس بچیزی هر کسی دندان فرو برده
امید ما به آن لبهای شکر خند خواهد بود
اگر تلخی رسد در صحبت احباب شیرین باش
مکن ابرو ترش تا کی گلاب و قند خواهد بود
هنوزم دل تپید گر خوشتر از جان در برم آیی
کجا از مژده ی قاصد دلم خرسند خواهد بود
نسیم پیرهن گر روضه سازد بیت احزان را
همان خون در دل پیر از غم فرزند خواهد بود
عروس دهر هر ده روز عهدی بسته با یاری
مپنداری که تا آخر به یک سوگند خواهد بود
وفای عمر اگر اینست سهلست آب حیوان هم
بخواهد خاک شد این خسته هم تا چند خواهد بود
نه مرد عشق خوبانی فغانی زین هوس بازآ
ملامت بشنوی گفتم ز یاران پند خواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدهاش درباره عشق و دوستی میپردازد. او اشاره میکند که محبتش به معشوقش او را در زنجیر وابستگی نگه داشته است و حتی اگر دیگران به او توجه کنند، دلش همچنان به یاد محبوبش خواهد سوخت. شاعر از تلخیها و دشواریهای زندگی صحبت میکند و میگوید که حتی در جمع دوستان، امیدش به لبهای معشوق و محبت اوست. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که وفاداری و عشق واقعی نیازمند تلاش و ادامه دادن است و به سادگی به دست نمیآید. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که عشق واقعی باید با صداقت و تعهد همراه باشد و از حواشی و تنشهای بیمعنا دوری گزیده شود.