شمارهٔ ۲۳۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
دود برآمد ز دلم چون سپند
دور نشد از سر کارم گزند
آه که با طالع بد آمدم
دود سپندم نکند ارجمند
عاشق دیوانه نداند که چیست
طالع فرخنده و بخت بلند
پند مگویید که من عاشقم
نیش زبانم نبود سودمند
سوختم این داغ جفا تا بکی
پخته شدم آتش بیهوده چند
صید مرادی نفتادم بدام
گرچه بهر سوی فگندم کمند
سوخت فغانی و مرادی نیافت
آه از این مردم مشکل پسند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از شعلههای دلی میگوید که به شدت میسوزد و همچنان دچار درد و رنج است. او احساس میکند که به طالع بدی دچار شده و زندگیاش پر از مشکلات و گزند است. عاشق دیوانه نمیتواند مفهوم بخت خوب را بفهمد و هرگونه نصیحت برایش بیفایده است. او به خاطر داغ عشق و جفایی که دیده، بسیار سوخته و آزار دیده است. با وجود تلاشش برای رهایی از این غم و درد، همچنان به دام مشکلات گرفتار مانده و از عدم درک و قضاوت سختگیرانه مردم نیز گلایه دارد.