شمارهٔ ۲۴۰ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد
نهفته روی نکویت نگاه نتوان کرد
ازین شراب که در کار عاشقان کردی
دگر بجام و سبویت نگاه نتوان کرد
بشیوه های دگر زنده می کنی ما را
بجور و تندی خویت نگاه نتوان کرد
چه سود زین همه آب حیات وه که هنوز
بسبزه ی لب جویت نگاه نتوان کرد
ز بسکه دود برآوردی از دلم چو سپند
بخال غالیه بویت نگاه نتوان کرد
چنین شراب کجا خوردی ای بهشتی رو
که سیر بر گل رویت نگاه نتوان کرد
سگت فغانی دیوانه را کشید بخون
فغان که بر سگ کویت نگاه نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت مجذوب زیبایی و جذبه معشوقهاش شده است. او به نوعی از وجود معشوقهاش به شوق و عجز اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند به چهره و چشمهای او نگاه کند. همچنین از اثرات عمیق عشق و شرابی که معشوق در دل عاشقان ایجاد کرده، سخن میگوید و از درد و رنج ناشی از این عشق میسراید. در کل، غم و شوق در هم آمیخته و شاعر در دنیای عشق و زیبایی غرق شده است.