شمارهٔ ۲۴۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
زان شکل آنچه می کشدم آن نگه کنید
ناگه سیاستی بنماید غیور من
گفتم هزار بار که پنهان نگه کنید
ای گلرخان به صورت آن ترک بنگرید
چشم سیاه و زلف پریشان نگه کنید
بیباک من رسید دگر مست و سرگران
طرف کلاه و چاک گریبان نگه کنید
تا چند منع ما ز خرابی و بیخودی
یکبار آن کرشمه و جولان نگه کنید
هر دیده نیست آگه از آن صورت غریب
خوبی او ازین دل ویران نگه کنید
در یکزمان وصل چه درد از دلم رود
عمری بلا و محنت هجران نگه کنید
داغی که در دلست فغانی خسته را
زین آه گرم و ناله ی سوزان نگه کنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از معشوقه خود میخواهد که لبخندش را حفظ کند و نشانههای عشق و زیباییاش را به یاد داشته باشد. او به زیبایی صورت معشوق و چشمهایش اشاره میکند و خواستار آن است که دیگران این زیبایی را ببینند. شاعر به درد و رنجی که ناشی از جدایی است، اعتراف کرده و میگوید که با وصال، همه آن زخمها و رنجها بهبود مییابند. در نهایت، او از غم و آه دل خود سخن میگوید و از دیگران میخواهد این احساسات را درک کنند.