شمارهٔ ۲۴۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد
درد دل باد و ملامت، ناشکیبایی مباد
بیتو غیر ناله ی جانسوز و آه جانگداز
عاشقانرا همدم شبهای تنهایی مباد
رستم از قید خرد یا رب اسیر عشق را
هدمی جز با گرفتاران سودایی مباد
جمع کردم در خم زلفت دل سرگشته را
هیچ دل یا رب پریشان گرد و هر جایی مباد
بی فروغ شمع رخسار تو ای چشم و چراغ
دیده را شب زنده داری باد و بینایی مباد
در حریم چشم و دل بادا جمالت جلوه گر
شمع را کاری به غیر از مجلس آرایی مباد
قول ناصح با فغانی در پریشانی عشق
در نمی گیرد کسی مجنون و شیدایی مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از عشق سخن میگوید و به بیفایده بودن رسوایی و ملامت در این مسیر اشاره میکند. او تاکید میکند که تنها همدم عاشقان در شبهای تنهایی، ناله و آه است. همچنین، با اشاره به رستم و عذابهای ناشی از عشق، نگرانی از سرنوشت عاشقان را به تصویر میکشد. شاعر میگوید که دلهای پریشان در زلف معشوق جمع شده و به دنبال روشنایی و جمال او هستند. او همچنین یادآوری میکند که هیچ شمعی به جز نور و زیبایی محبوبش نمیتواند در این جمع باشد و از عشق به عنوان حالتی خالص و عمیق یاد میکند که کسی نمیتواند آن را با نصیحت و نصیحتگری خراب کند.